فريد و عموم

من سارا و الان 23 سالمه اين ماجرا براي 4 سال پيش است حدود 5 ماه بود که با فريد دوست شده بودم .
بعد از ماه اول دوستيم با فريد کم کم ديگه ازم سکس مي خواست که من زير بار نمی يرفتم تا بالاخره راضي به سکس از عقب شدم با چند تا از دوستام که سکس داشتن صحبت کردم که اکثرآ سکس از عقب را با درد توصيف مي کردن در هر صورت من به فريد اعلام امادگي کرده بودم و نمي توانستم بزنم زيرش و از همه مهمتر اينکه خودم هم درونم احتياج به سکس را حس ميکردم.
فريد هم از من ميخواست که برای سکس برم خونشون ولي مي ترسيدم و گفتم هر موقع که شرايط فراهم شد بياد خونه ما در هر صورت قرار شد چند روزي مامان و بابام برن سفر و من خونه بمونم اينم بگم که ما و عمو اين ها داخل يک مجتمع زندگي مي کنيم.
قرار بود مامان اين ها 3 شنبه صبح برن و من با فريد همون روز 2 ساعت بعد از رفتن مامان اين ها قرار گذاشتم و آن روز نمي خواستم برم مدرسه شب قبلش از شدت هيجان خوابم نمي برد. صبح که بيدار شدم ديدم چون بارندگي بوده مامان اين ها نرفتن. واي قرار بود تا 2 ساعت ديگه فريد مي امد تازه حالا که مامان اينا خونن من بايد مدرسه هم برم. داشتم از شدت عصبانيت به زمين و زمان بد و بيراه مي گفتم که… يه فکري به سرم زد لباسهام را سريع پوشيدم و از خونه زدم بيرون. رفتم از مسيري که فريد مي امد حدود 1.5 ساعت منتظر بودم تا فريد اومد.
جريان را بهش گفتم از حالت صورتش معلوم بود چقدر ناراحت شده که من خنديدم و نقشم رو براش گفتم.
از برق چشماش احساسش رو خوندم راه افتاديم يواش وارد حياط شديم ميترسيدم کسي ما رو ببينه به خاطر همين جدا جدا رفتيم داخل زير زمين و من کليد در انباري که بين ما و عمو اينها مشترک بود از جيبم در اوردم و يه چشمک به فريد زدم و در را باز کردم و به فريد گفتم:بفرماييد اينم کلبه حقير ما…
داخل که رفتيم تا در را بستم فريد پريد و بغلم کرد و لبشو رو گذاشت رو لبام و زبون هامون به هم قفل شد و فريد يک دستش را پشت گردن من و با دست ديگش به پشت من و کونم ميماليد بعد شروع به در اوردن لباسهاي من کرد فقط شرت پاي من بود که گردنم را شروع به ليسيدن کرد و رفت و سينه هامو تو دستاش گرفت و با دندوناش نوکش رو گاز مي گرفت واي هيچوقت چنين لذتي را تجربه نکرده بودم بعد يک قدم رفت عقب و شروع به باز کردن دکمه هاي لباسش کرد و منم رفتم جلوش زانو زدم و زيپ شلوارش را باز کردم و خود فريد شلوارش را کشيد پايين و کيرش که از پشت شرتش بد جوري خود نمايي ميکرد حالا جلوي صورت من بود سريع شرتش را کشيدم پايين و بعد از چند ثانيه که با دستم خوب ماليدمش کردم تو دهنم و شروع به ساک زدن کردم.
داشتم از تمام لحظات اين رابطه لذت ميبردم که فريد گفت: برگرد مي خوام بکنم تو
يه آن ترس اومد تو دلم ولي باز به خودم اومدم و به خودم گفتم نه اينم لذت خواهد داشت.
بعد ديدم فريد چادر ماشين بابا رو از گوشه انباري برداشت و انداخت رو زمين بعد به من اشاره کرد که بخواب منم خوابيدم بعد هم خودش در حالي که با دستش که با اب دهنش خيس کرده بود با کيرش ور ميرفت بين پاي من زانو زد.

بعد با دست پاهامو باز کرد و بالا اورد و گفت همين جوري نگه دار جنده خانوم!
من تا امدم عکس العمل نشون بدم کيرش را فشار داد تو و درد تمام وجودم را گرفت و من يه جيغ بلند کشيدم و فريدم از ترس سريع کيرش را کشيد بيرون و خودشو انداخت رو من و شروع به بوسيدنم کرد منم خودم را از زيرش کشيدم بيرون و نشستم و گفتم ديگه بهت نميدم.
فريدم سريع شروع به بهانه اوردن و اين که دردش برا همون اولش است و ديگه درد نداره ولي ديگه من زيره بار نرفتم فريدم که خيلي حشري بود به غلط کردن افتاده بود و به قول معروف کس ليسي مي کرد بعد که ديد من زير بار نميرم گفت حداقل بزار لا پاي حال کنيم منم که ديدم خيلي حشريه و اگر قبول نکنم احتمال داره به خواد با زور کارش رو پيش ببره قبول کردم و بهش گفتم اگر دوباره اون کارو بکونه انقدر جيغ ميزنم تا همه مجتمع جمع شه تو انباري که گفت باشه در هر صورت من به پشت خوابيدم اونم کيرش را گذاشت لاي پام و پاي منو محکم به هم فشار مي داد 1 يا 2 دقيقه که گذشت چنگ زد تو موهام و يکم کشيد و گفت حداقل يکم اه اه کن که يکم حال کنم و منم قبول کردم و شروع کردم اه منو بکن تو تر جون من اين کير را مي خوام و …
که صداي چرخش کليد تو قفل در امد هر دو تا مون خوشکمون زد در باز شد و نور وارد اتاق شد و عموم را ديدم که تو دهنه در ايستاده !!
فريد سريع از رو من بلند شد و شلوارش رو بالا کشيد و در حالي که پيرهنش در دستش بود از در زد بيرون که در لحظه اخر يه لگد از عموم خورد و فريد در حالي که در ميرفت رو به عموم گفت: برو به اون دختر جندت بزن!

عموم روشو کرد به من منم سريع گوشه اون چادر ماشين رو کشيدم روم بعد عموم برگشت و در را بهم زد و رفت بيرون منم تا ظهر همون جا داشتم گريه مي کردم.
ظهر لباسم را پوشيدم و رفتم بالا منتظر يه کشيده از مادرم و … بودم
ولي ديدم خيلي عادي جواب سلام رو داد و..
پيش خودم گفتم که حتمآ شب به بابام ميگه بازم تا شب کلي گريه کردم ولي شبم و شب هاي ديگم خبري نشد کلي عموم را دعا کردم که به کسي چيزي نگفته و … گذشت
تا عيد قرار شد با عمو اينها بريم سفر شمال منم کلآ ماجرا را فراموش کرده بودم خلاصه شمال بوديم که من سرما خوردم دقيقآ يادمه 8 فروردين بود شب بعد از شام من رفتم حمام بعد که از حمام امدم ديدم همه مي خوان برن کنار دريا و منم چون سرما خورده بودم و تازه از حمام امده بودم نرفتم همه رفتن جز من و عموم که به قول خودش خوابش مي امد.
بعد عموم رفت تو اتاق منم جلوي شومينه و رو کاناپه دراز کشيده بودم و يه شلوارک با يه تيشرت پوشيده بودم.
داشتم کتاب مي خواندم که ديدم عموم داره مياد سريع براي احترام بلند شدم و نشستم عموم هم امد کنارم نشست و دستش را انداخت گردنم منم هيچ عکس العملي از خودم نشون ندادم. بعد کم کم داشت با گردنم و گوشم بازي مي کرد که يهو دستش را برد طرف سينم من سريع خودم را جمع کردم که گفت:پستوناتم مثل مامانت گندس !
اين داداش چه حالي ميکنه. من گفتم عمو چيکار ميکني. که با 2 تا دست گرفتم و گذاشت رو پاش و رو به خودش و با دستاش 2 تا کپل کونم را گرفت و چنگ زد توش من که منظوره عمو را فهميده بودم گفتم عمو خواهش مي کنم اين کار رو نکن.
که عموم از لاي پام يه دستش را اورد جلو و کسم را تو دستش محکم فشار داد که من جيغ کشيدم و گفتم کثافت ولم کن! که محکم زد تو گوشم و گفت مئ خواي جريان پسر را به بابات بگم مي دوني چيکارت مي کنه مي کشت.

من که دیگه همه اشکام صورتم را خيس کرده بود تا امدم بگم اما که عموم گفت عزيزم بد قلقي نکن به مام يه حالي بده برا خودت هم دردسر نخر
بعد بغلم کرد و گذاشتم رو زمين و تيشرتم را زد بالا و شروع به خوردن سينه هام کرد بعد هم خواست لب بگيره که نزاشتم که چنگ زد تو موهام و کشيد که من مجبور شدم واي اون ريشاي زبر داشت صورتم را مئ خراشيد و بوي دهنش که هنوز بوي سير سبزي پلو را مي داد بعدش بلند شد که پيرهن و شلوارش را در اورد شرتشم کشيد پايين و منو بلند کرد و گفت بخور جيگر واي يه کير سياه و بزرگ که کير فريد پيشش بچه بود منم مجبوري کردم تو دهنم سرم رو گرفت و همزمان با کيرش فشار داد واي به خاطر سرماخوردگي بينيم گرفته بود و کيره اونم که داشت خفم مي کرد.
يه فشار ديگش که حالم بهم خورد سريع کيرشو کشيد بيرون بلندم کرد برد دم دست شويي و گفت خودت رو تميز کن بعد دباره خوابوندم رو زمين و شلوارک و شرتم را در اورد و پامو باز کرد و گفت: مادر جنده الکي گفت جنده ي ولي تو که هنوز دختري!!!
اميدوار شدم گفتم الان دست از سرم بر مي داره که گفت: عجب کوني پس کون ميدي پدرسگ خوبه اين زري (زنش) که به ما کون نميده تو رو خدا برا ما فرستاده!!
بعد رو به من کرد و گفت: پاشو اين کيره بی صاحب رو قشنگ بخور که اماده شه منم دوباره شزوع به ساک زدن کردن که موهامو گرفت و گفت دوباره بالا نياري بعد که کيرش خوب بيدار شد گفت: بورو از اين کرم هاي ننت رو ور دار بردار بيار که راحت بره تو منم اين کارو کردم وقتي برگشتم ديدم که جلق زده و ابش امده
انقدر خوشحال شدم که ديدم ميگه: بيا بخورش دوباره سر حالش بيار!!!ترسيدم با اين کونت ابم زود بياد مجبور شي دوباره با غريبه ها حال کني
بعد بلند خنديد و انقدر دوباره براش ساک زدم تا کيرش بيدار شد.
خوابوندم رو زمين و پاهام را باز کرد و اومد بين پام و يکم کرم ماليد و يهو فشار داد تو واي جر خوردم چون کرمي بود تا ته رفت تو واي من جيغ بلندي زدم که گفت الان خوب ميشه و يه دستمال برداشت و لاي کونم رو باز کرد و تميز کرد و دوباره کيرش را کرد تو اين دفعه دردش کمتر بود و شروع به عقب جلو کردن کرد بعد بر گرداندم ودر حالي که من 4 دست و پا بودم دوباره شروع کرد
گاهي محکم روي کونم مي زد در همين احوال احساس کردم چيزي توم خالي شد و بعد هم عموم که کيرش را کشيد بيرون و خوابد روم و کيرش را لاي کونم عقب جلو کرد تا همه ابش خالي شه من بعش هم چند بار با اون سکس کردم و الان هم پرده ندارم و از سکس لذت مي برم اما به همه دخترا مگم با پسر ناوارد از کون سکس نکونن!!!

سکس دوم من و عموم بعد از جريان فريد و بعدشم عموم ديگه با هيچ پسري نبودم تا اينکه اوايل تابستان شيرين(يکي از دوستاي صميمي اون موقع و الانم ) زنگ زد گفت : با دوست پسرش مي خوان برن بيرون منم باهاشون برم.
شايد يکي از دوستاي بابک (دوست پسرش)هم بياد. من هم قبول کردم.
بالاخره رفتيم و منم کاميار را ديدم و از هم خوشمون اومد.
اون شمارشو داد و از هم جدا شديم همون روز من بهش زنگ زدم و بعد از کلي حرف زدن منم شمارمو بهش دادم و ….
حدود يک هفته از اين جريان گذشت. پنجشنبه ما عروسي دعوت بوديم منم از چند روز قبل به بهانه جشن تولد يکي از دوستام خودمو از رفتن معاف کردم تا با کاميار برم بيرون.
وقتي که ok را از خانواده گرفتم خواستم زنگ بزنم به کاميار خبر بدم که هر چي زنگ مي زدم گوشي را بر نميداشت.
کلي پکر شده بودم که بعد از کلي تلاش که تونسته بودم يه کاري کنم که با کامي يه شب راحت بريم بيرون حالا همه برنامه ها به هم ريخته بود.
ولي از جهت اينکه عروسي مي رفتم کلي خوشحال بودم چون هميشه بعد از همچين مراسمهاي از فرداش تلفن هاي که قالبش از طرف فاميل بود که به قول معروف منو برا پسراشون خواستگاري مي کردن.
بعد هم کلي بايد صحبت پدر و مادرم را گوش مي دادم که ميگفتن الان تا خواستگار زياد داري يکيش را انتخاب کن و ………

بالاخره پنجشنبه رسيد بعد از ظهر همه داشتن اماده مي شدن و مامانم داشت ميرفت حمام که گفت : کارهات رو نمي کني؟ که گفتم الان زوده و ..
که گفت : خوب پس خواستي بري با عموت برو. يه آن جا خوردم !!! مامان مگه عمو با شما عروسي؟
مامان: نه بابا خيلي وقت که با اون ها قهر زري (زن عموم)اينها با ما ميان .
بعد رفت سمت حمام . يکهو تو دلم خالي شد از يه طرف از تنها موندن با عمو ميترسيدم و از طرف ديگه چجوري اخه عمو منو برسونه تولد در حالي که مهمونيي در کار نيست ؟؟
تا يه فکر به نظرم رسيد. همه کار هاشون را کرده بودن داشتن ميرفتن که مامانم گفت: مواظب خودت باش زودم برگرد يادتم نره با عموت برو ها که من سريع پريدم وسط حرفش گفتم:مهموني به هم خورد و بعد سريع اضافه کردم همين الان مريم (مثلآ جشن تولد اون بود) زنگ زد گفت حال مادر بزگم خوب نيست مهموني بهم خورد .

مامانم نگاهم کرد و گفت: پس کارات را بکن بريم عروسي.
که من گفتم :اخه هنوز هيچ کار نکردم طول ميکشه …
که بابا دم در گفت: پري بدو دير شد . مامانم هم سريع در حالي که ميرفت دمه در به من گفت: پس مواظب خودت باش. شام هم يه چيزي بخور خداحافظ و در رو بست. همه که رفتن حدود ساعت 9 بود که تلفن زنگ زد گوشي را بر داشتم که کامي بود از شمال وقتي جريان رو بهش گفتم کلي ناراحت شد داشتم حرف مي زديم که تلفن قطع شد منتظر رنگ دوباره کامي بودم که ديدم در مي زنن.
رفتم از پشت چشمي نگاه کردم ديدم عموم دوباره ترس تمام وجودم را گرفت تصميم گرفتم در را باز نکنم که دوباره تلفن زنگ زد فکر کردم کامي دوباره زنگ میزنه سريع گوشي را ور داشتم و گفتم :سلام کامي سلام !!! صداي مامانم بود سريع گذاشتم.
واي چه اشتباهي کرده بودم !!! که دوباره تلفن زنگ خورد گوشي را با ترس بر داشتم
- بله

- سلام سارا
- سلام مامان کجاييد؟
- تو عروسي. چرا دفعه قبل قطع کردي؟
- من! نه حتمآ اشتباه شده
- پس چرا در را رو عموت باز نمي کني ؟
- من اهان دستشويي بودم!
- پس برو يه سر بهش بزن برات شام گرفته با هم بخوريد!
- من خودم شام دارم
- ميگم برو زشته باشه؟
- باشه
- خوب کاري نداري ؟
- نه
- پس فعلآ
- خداحافظ

بوووووووووووووووووووووق واي خدا بازم ترس همه وجودم رو گرفت بايد ديگه مي رفتم. لباس هامو عوض کردم و يه شلوار گشاد و تيشرت پوشيدم که زياد بدنم پيدا نباشه و رفتم و در زدم که عموم اومد در را باز کرد سلام کردم که در حالي که ميخنديد جوابمو داد
رفتم تو که ديدم يه شيشه ويسکي رو ميزه که معلوم بود حدودآ نصفش را خورده بود.
رفتم نشستم روي مبل تک نفره که بغلم نشيمنه که دوباره در حالي که ميخنديد روبه روم نشست و گفت :مي خوري؟؟
(و با دست داشت به ويسکيه اشاره مي کرد که با سر اشاره کردم که يعني نه که برا خودش يه پيک ريخت من داشتم نگاهش ميکردم يه شلوار گشاد وراحتي سفيد پوشيده بود با يه تيشرت نميدونم چرا خيره شده بودم بهش که مثل اينکه فهميد که با يه دستش شروع کرد به ماليدن کير و خايش طوري که کاملآ از پشت شلوارش اون کير گندش پيدا بود من سريع رومو بر گردوندم سمت TV که يکهو کانال عوض شد که يه صحنه بود که يه زن در حالي که يکي داشت از عقب مي کرد داشت کير يه مرد ديگه را ساک مي زد.
رومو کردم سمت عمو که بازم داشت ميخنديد که من بلند شدم از در برم بيرون که ديدم در قفله!
با صداي نسبتآ بلند گفتم : عمو يا در رو باز مي کني يا که
اومد وسط حرفم و گفت: چرا ناراحت ميشي بيا کانال را عوض کردم تمام شد اصلآ خوب نيست به خاطر اين من جريان پسر را رو به بابات بگم بعد بلند شد رفت سمت آشپزخانه منم دوباره برگشتم بشينم که عموم با يه ظرف ميوه امد بيرون و برام يه ظرف ميوه گذاشت که تلفن زنگ خورد.
عموم گوشي را بر داشت بعد از حال و احوال يه چند تا بله و نه گفت بعد جلوي گوشي را گرفت و به من گفت: سارا جان کيف من را از زيره تختمون بيار و منتظر جواب من نشد و به حرف زدنش ادامه داد.
منم با اکراه بلند شدم رفتم سمت اتاقشون در را باز کردم رفتم تو هر چي کليد برق را زدم چراغ روشن نشد پس در را باز گذاشتم تا از نور اتاق بياد داخل بعد کنار تخت زانو زدم و دولا شدم زير تخت ولي هر چي دستم را تکون دادم به کيف نمي خورد که يکهو در بسته شد و اتاق تاريک تاريک عمو را صدا کردم فکر کردم کاره اونه ديدم جواب نميده هنوز تو همون حالت رو زانوم بودم که !!!
که احساس کردم يکي از پشتم بهم چسبونده! و بلافاصله سنگيني يه بدن رو رو کمرم احساس کردم تا اومدم جيغ بکشم که دستش را گذاشت رو دهنم ديگه زير وزن بدنش نتونستم تحمل کنم و خودم رو ول کردم و با سينه خوردم زمين که گفت :اگه جيغ بزني همه مجتمع ميفهمن ديگه نميتوني سرت رو بالا بگيري مي فهمي من ميتونم تو رو بندازم تو دردسر ولي خودم ککم هم نگزه!!

باز از عموم رو دست خوردم از يه طرف مي دونستم راست ميگه از يه طرف اصلآ حاضر نبودم هون کير گندش که الان داشت از پشت شلوار رو کونم بالا پايين ميرفت بازم بره تو کونم نميدونم جوابش را نميدادم داشتم فکر مي کردم که فردا هم بايد به کاميار بدم پس چرا با عمو هم حال نکنم هم ديگه برام دردسر درست نميشه هم عموم هم راضي ميشه پس چه عيبي داره يه سُر هم رُو اين بخورم!!(اين نظريه تو آيندم هم خيلي نقش داشت)

بعد سريع خودم را زير عمو تکون دادم و برگشتم و صورتم رو نزديکش کردم و لباش رو پيدا کردم و لبام را رو لباش گذاشتم و زبونم را دادم تو دهنش، ميشد با اينکه صورتش تو تاريکي پيدا نبود تعجب را تو وجودش حس کرد. بعد سريع خودم را از زيرش بيرون کشيدم و رفتم سمت در و در را باز کردم که عموم فکر کرد مي خوام در برم که سريع از جاش بلند شد که من با خنده بهش گفتم: نترس در نميرم ، نمي خواي بدنم را بيني انجوري که حال نميده.
که عموم رفت سمت بالاي تخت و يه چراغ کوچيک روشن کرد. حالا زير نور مي شد تعجب را تو نگاهش ديد، منم ديگه تصميم را گرفته بودم ، شروع به در اوردن لباسم کردم و مي ديدم که عموم با چه تعجبي نگاهم مي کنه.
که گفتم:نمي دونستم برا من حاضري هر کاري کني، بعد در حالي که يه خنده تحويلش مي دادم و ديگه کاملاً لخت بودم رو تخت دراز کشيدم.
و گفتم دِ بيا ديگه. اونم سريع تشرت و شلوارش را در اورد و امد رو تخت تا اومد نزديکم خودم را کشيدم عقب و با دست جلوش را گرفتم و گفتم :اول اينا را خوب گوش کن اگر ميخواي با هم سکس کنيم اولا مثل ادم باهام سکس ميکني نه مثل دفعه قبل که سريع گفت: باشه بعدش هم ديگه تهديدم نميکني که بازم گفت باشه.
بعد منم پامو باز کردم و خوابيدم که سريع امد روم و شروع کرد در حالي که ازم تشکر ميکرد تمام گردن و سينم را ليسدن و مي امد پايين تا رسيد به کسم بعد سرش را کرد بالا و گفت :من اين کار رو برا زري هم نمي کنم.

رفت سراغ کسم و شروع به ليسدن کرد بعد از چند دقيقه بلند شد و رفت عقب حالا نوبت من بود شروع به ساک زدن کردم ولي اين دفعه اين کير گنده برام دوست داشتني بود، بعد از کلي ساک زدن خود عموم گفت بسه و بلند شد رفت از تو کمد يه روغن بچه اورد و بهم گفت که بيام روش منم همين کار رو کردم يعني به صورت 69 من داشتم کير اون را مي خوردم و اونم انگشت خودش را مي کرد تو کونم و کم کم زيادش مي کرد تا جايي که حدوداً چهار تا انگشتش تو کونم بود که گفت :بلند شو بلند شدم و رو کمرم خوابيدم پاهام را باز کردم که امد بين پاهام و گفت :دردت امد بگو و بعد يکم به کيرش روغن بچه ماليد و اروم گذاشت دم سوراخ کونم و گفت :آماده اي! و فشار داد!!!
باز درد همه وجودم رو گرفت با دست جلوي بيشتر تو رفتنش را گرفتم و يه ناله کشيدم که عموم ديگه تو تر نکرد و همونجا نگه داشت و گفت: بهتر شد بگو بعد از چند دقيقه بهتر شد و منم به عمو گفتم که اونم بيشتر فشار داد حدودآ تا اخرش دوباره درد گرفت و بعد از چند دقيقه خوب شد و عموم شروع به تلمبه زدن شد و منم براش کلي اه اه کردم تا حالت رو عوض کرديم و من روش نشستم و بلا پايين مي رفتم و بعد از چند دقيقه که من گاهي بايد واي ميستادم تا ابش نياد دوباره حالت رو عوض کرديم و من چهار دست چا و اونم از عقب مي کرد يه چند دقيقه هم همين کار را کرد و گاهي هم با دست ميزد روي کونم.
ديگه مثل اينکه دردي در کار نبود و واقعاٌ هردومون داشتيم لذت مي برديم. که کيرش را کشيد بيرون و ابش رو کمرم فواره زد.
بعدم کلي بغلم کرد و کمرم را پاک کرد و ماليد. شام هم با هم خورديم و با يه بوسه ازش خداحافظي کردم .

فردای آن روز که از خانه کامیار امدم. صبح که به مدرسه رفته بودم یک جورایی می خواستم به همه بچه ها که با هم یکمی صمیمی بودیم بگم که با کامی سکس داشتم.
کلآ سکس با کامیار شاید سکسی پر از لذت برای من نبود ولی حداقل سکس با کسی بود که خودم انتخاب کرده بودم و خودم برای لذت بردن خودم حاضر به سکس شده بودم. خارج از جریان لذت بردن خودم چیزی که باعث می شد که من دلم بخواهد که به بچه ها جریان سکس با کامیار رو بگم این بود که تو شرایط سنی ما تو مدرسه نمی توانم که بگم رقابت بود ولی کلآ کسانی که سکس رو تجربه نکرده بودن به کسانی که سکس رو تجربه کرده بودن طوری نگاه می کردند که مثل اینکه موفق شدن یک کار فوق العاده انجام دادن.
چون همه می خواستند این نوع رابطه رو که با جنس مخالف (پسرها) که اون موقع این رابطه برای ما پر از علامت های سوال بود و از یک طرف هم نیازی بود که همه ما تو اون موقع به دنبال راهی برای برطرف کردنش بودیم را تجربه کنند.

هر چند که من قبل از سکس با کامی سکس را تجربه کرده بودم ولی سکس های من طوری بود که نمی توانستم برای دوستانم تعریف کنم چون که سکس با فرید که اصلآ انجام نشد و سکس با عموم هم آنقدر برای خودم عجیب بود که خودم هم اون رو یک سکس عادی نمی دانستم ولی سکس با کامی سکس بود یک سکس که می توانستم به اون افتخار کنم !!!!!!

واقعآ چرا پس تو مدرسه جریان سکس با کامیار رو را با کمی اضافه و کم کردن تعریف کردم و خوب عکس العمل متفاوتی داشتند ولی چیزی که برای من جالب بود این بود که همان طوری که من قبلآ وقتی که دیگران در مورد سکس حرف می زدند من کنجکاو می شدم حالام خیلی از دوستانم رو به همین شکل می دیدم. و از همه جالب تر این بود که ترسی که من در سکس در مورد اول و دوم من داشتم رو هم اکثر بچه ها داشتند. یک جوری احساس می کردند که سکس کار ترسناکی است.
بعد از ظهر که از مدرسه برگشتم به خونه دیدم که مامان نیست و یک نامه گذاشته که به خاله زری (زن عموم که من بهش خاله می گفتم ) رفتن بازار و …
من هم چون که هم خسته بودم و هم گرسنه سریع غذا را برای گرم شدن روی گاز گذاشتم و رفتم داخل اتاق تا لباس هام رو عوض کنم.
بعد از اینکه لباس هام رو عوض کردم و ناهار رو خوردم رفتم و داخل اتاقم رو تخت دراز بکشم که خوابم برد و با صدای زنگ در ورودی از خواب پریدم معلوم بود که چند دقیقه هست که در حال زنگ زدن هست چون کم کم داشت زنگ ها ممتد می شد.
من هم که فکر می کنم هنوز بیست دقیقه هم نرسیده بود که خوابیده بودم رفتم در رو باز کردم(فکر می کردم که مامان است که بر گشته) و بدون اینکه توجه داشته باشم که کیه سلام کردم و به سمت اتاقم بروم که بخوابم که متوجه شدم کسی که جواب سلامم رو داد عموم بوده یک لحظه مثل کسایی که برق گرفتشون بر گشتم و عموم رو دیدم که داره من رو نگاه می کند من دوباره سریع سلام کردم که دوباره جوابم سلامم رو داد و گفت : ترسیدی ؟ که گفتم که نه فکر کردم مامانه که داره زنگ می زند .
گفت : حالا حالا ها بر نمی گردند چون زری به من زنگ زد و گفت که بازارن و کارشون یکی دو ساعت مونده و فکر کنم تا بر گردند طول بکشه.

من داشتم هنوز عموم رو نگاه می کردم و نمی دونستم که باید چیکارکنم که یک ان عموم به سمت مبل حرکت کرد و گفت : نمی خوای عموت رو به یک چای دعوت کنی؟ که من سریع جواب دادم چرا حتمآ
حرکت کردم سمت اشپزخانه و کتری برقی رو آب کردم و گذاشتم که داغ بشه و راه افتادم سمت اتاقم تا تو حمام آب به صورتم بزنم تا خواب از سرم بپره در حالی که از جلوی عموم برای رفتن به اتاقم رد می شدم متوجه نگاهش به پاهام شدم که یک لحظه متوجه خودم شدم که شلوارک پامه و این دلیله خیره شدنه عموم به پاهای منه .
رفتم توی حمام و آبی به صورتم زدم و امدم توی اتاقم و در همین حال به داشتم به این فکر می کردم که عموم که حتمآ برای سکس امده ( من آدم بدبینی نیستم ولی با کارهای که عموم می کرد نمی شد به این مسئله شک کرد ) چجوری بازم از زیر این کار در برم.
تصمیم گرفتم که حداقل شلوارک را در بیارم و شلوار به پوشم که کمتر جلوی عموم جلب توجه کنه پس از داخل کمد شلوارم رو ورداشتم و شلوارکم رو در اوردم که شلوارم رو به پوشم که صدای عموم از پشت سرم شنیدم که می گفت: من عاشق این پاهای سفیدتم سارا!!!

وای بازم اون یک قدم از من جلو تر بود!
سریع بر گشتم که دیدم که پشت سرمه و داره میاد سمت من که من سریع گفتم: عمو امروز رو اصلآ نمیتونم خواهش می کنم بزاریم برای یک روزه دیگه (دیگه بعد از دو بار سکس با عموم می دونستم که با زور نمی توانم که کاری از پیش ببرم )

که عموم بازم در حالی که به سمت من می امد گفت: حالا توقع داری که من که این همه مدت منتظرت بودم حالا که بهت رسیدم از فرصت استفاده نکنم؟ این طوری که پیداست خودتم که بدت نمیاد از طرز نگاهش که به من بود متوجه خودم شدم که دیدم که با یک شرت و یک تیشرت جلوش ایستادم و اونم فکر کرده که من داشتم خودم رو برای سکس با اون اماده می کردم پس دیدم که چاره ای نیست و باید تن به این سکس هم می داد!!
ولی چیزی که من رو می ترسوندم این بود که من دیروز با کامیار سکس داشتم و می ترسیدم که عموم جریان کامیار رو بفهمه!
عموم دیگه به من رسیده بود و که دو دستش رو به پشتم برد و یکی رو پشت کمرم و یکی دیگه رو از پشت لای پاهام گداشته بود و سعی می کرد که با فشار دستاش خودش رو به من بیشتر نزدیک کنه ولی شکم بزرگ اون باعث می شد که این کار را بتونه انجام بدم در همین حال لبش رو روی لبای من گذاشت و داشت سعی می کرد که لب های من رو داخل دهنش بکشه .
بعد خودش رو عقب کشید و دست من رو گرفت و گفت : بریم تو اتاق داداش اینها و به سمت اتاق حرکت کرد در همین حال با دستش از عقب دستش رو کرد توی شرتم و لای کونم رو دست می کشید ( نمی دانم ولی یه احساس خواصی داشتم این بار حدودآً من لخت بودم و داشتم بدونه هیچ مخالفتی با عموم می رفتم ) وقتی داخل اتاق شدیم عموم شروع به باز کردن دکمه های پیرهنش کرد و با یک حرکت پیرهنش رو از تنش در اورد و شکم بزرگش و سینه پشمالوش پیدا شد و بعد اومد جلوی من و در حالی که دستش رو رو پهلوی من می کشید کم کم بالا اومد و تیشرتی که تنم بود رو در آورد و با دستش شروع به مالیدن سینه های من شد و با فشار من رو رو به عقب می برد در حالی که پشت پاهام داشتم لبه تخت رو حس می کردم با یک فشار من رو تخت پرت کرد و اومد جلو و خم شد و با دستاش شروع به در آوردن شورت من کرد وقتی که شورت منو کامل از پام در اورد و پاهام رو باز کرد و سرش رو گذاشت بین پاهام و با زبونش رو کسم کشید که نا خداگاه یه آه بلند کشیدم و چند بار این کار رو تکرار کرد و من داشتم لذت می بردم گاهی انقدر این کار تحریکم می کرد که به خودم می پیچیدم در همین حال عموم سرش رو بالا اورز و گفت : اگر همیشه با من راه بیای کاری می کنم که همیشه بخوای که با من باشی .
بعد بلند شد و کمر بندش رو باز کرد و شلوارش رو در اورد و فقط با شرت امد و روی تخت خوابید و به من گفت : بیا عزیزم

من هم رفتم روش و در حالی که با دستاش بدنم رو می مالید داشتیم با لب های هم هم بازی می کردیم که به من گفت : بخورش من هم از روش بلند شدم و اروم شرتش رو پایین کشیدم که کیرش که شل شل بود از شرتش بیرون امد تا حالا تو سکسام کیرهای که دیده بودم همیشه سفت بود ولی کیر عموم این بار کاملآ شل شل بود و مثل اینکه اصلآ این چند دقیقه که کنار هم بودیم تحریکش نکرده بود!!

من شروع کردم که با دستاهام به کیرش بازی کردن که کم کم داشت سفت می شد بعد کیرش رو کردم توی دهنم و یه مزه خاصی می داد من قبلآ مزه ترش که اول که کیر رو می خوردم را حس کرده بودم ولی این یه مزه خاص داشت نمی دونم چی بود . شروع کردم به ساک زدن براش که دیدم چشماش رو بسته و معلومه که داره لذت می بره بعد از چند دقیقه که براش ساک زدم بهم گفت که بیام روش به صورت بر عکس به خوابم من هم همین کار رو کردم که طوری که کیره اون جلوی من بود و کس و کون من جلوی صورت اون بود . من شروع کردم به ساک زدن براش و گاهی هم به تخماش بازی می کردم و عموم هم بعد از اینکه چند بار با دست رو کسم می کشید سعی می کرد که با دست دوباره گشادم کنه و اول به انگشتش رو کرد تو کونم من هم هیچ واکنشی نشون ندادم بعد هم انگشت دوم و سوم رو که معلوم بود به اب دهنش خیس کرده بود کرد توی کونم بعد از این به من گفت که از روش بلند بشم من هم همین کار رو کردم و پشتم رو به اون کردم و دستام رو هم روی تخت گذاشتم و عموم در حالی که با کیرش بازی می کرد امد و پشت من و با شصت هر دو دستش کرد تو کون من و سعی کرد که دو تا شصتش رو از هم جدا کنه من احساس کردم که کونم داره جر می خوره خودم رو جلو می کشیدم تا بهش بفهمونم که دارم درد می کشم که یک ان از بالا اب دهنش رو انداخت رو کونه من طوری که قشنگ حس کردم یکمش رفت تو بعد کیرش رو گذاشت دم سوراخم من داشتم انتظار یه درد شدید رو می کشیدم که کیرش رو کرد تو کونم ولی این بار دردش خیلی کمتر از دفعه های قبل بود یعنی می توانم بگم در مقابل دردی که دیروز داشت این درد صفر بود.

احساس کردم که عموم ممکن هست که از روی واکنشی که نشون می دهم متوجه بشود که من دیروز سکس داشتم پس سعی کردم که یک جوری نشون بدهم که مثلآ دارم درد می کشم. عمو بعد از دو سه بار که اروم کیرش رو کرد و در اورد حالا سرعتش رو زیاد کرده بود و من دیگه کیرش را احساس نمی کردم و داشتم از این حرکت لذت می بردم. پس سعی کردم که این لذت رو بیشتر کنم پس یکی از دستهام رو اوردم و شروع کردم که با کسم بازی کردن .عموم داشت با قدرت هرچه بیشتر خودش رو به من می کوبید و این کار باعث می شد که کل بدن من و سینه هام تکون بخوره دیگه داشتم واقعآ لذت می بردم و صدای من کل فضا اتاق را پر کرده بود و عموم هم مثل اینکه صدای من بیشتر تحریکش می کرد داشت هر لحظه ضربه هاش رو محکمتر می کرد. (تجربه سکس با عموم نشون می داد که اون سریع تر از کامیار ارضا می شد ) پس فکر می کردم که کم کم باید ابش بیاد.
بر گشتم و بصورتش نگاه کردم خیس عرق بود و داشت از صورتش عرق می چکید. عموم یک لحظه کیرش رو کشید بیرون و خوابید رو تخت و از من خواست که بیام روش من هم در حالتی که روم به سمت اون بود امدم روش نشستم. بعد یکم از روی شکمش فاصله گرفتم تا کیرش رو با دست بگیره و کارش رو بکنه وقتی امدم پایین تا کیره عموم بره تو کونم چون درست نگه نداشته بود از پشت کونم در رفت یک بار دیگه هم امتحان کردیم باز نشد که گفت: خودت امتحان کن.
من هم کیرش رو تو دستم گرفتم و اروم روش نشستم بدون اینکه چیزی حس کنم کیرش تو کونم رفت و شروع کردم به بالا و پایین کردن خودم معلوم بود که عموم زیاد از این حالت راضی نبود و می خواست که این کار رو سریع تر انجام بدهم ولی من زیاد نمی تونستم که این کار رو خوب انجام بدهم پس خودش هم سعی می کرد که با حرکت کمرش به من کمک کنه چند دقیقه که این کار رو کردیم هردومون کلی عرق کرده بودیم که گفت :بسته!
تعجب کرده بودم که چرا هنوز ارضا نشده
که عموم گفت که : برگرد و رو تخت بخواب و پاهات رو باز کن
به همون حالت شدم و اون هم امد بین پاهام و اروم کیرش رو کرد تو (دیگه حس
کردم که سوراخ کونم کاملآ باز شده و بسته نمیشه ) این روش همیشه برام سخت بود چی برسه به اینکه که عموم با شکم بزرگش و اون وزنش بخواد اون کار رو بکنه به همن خاطر هردومون از این روش منصرف شدیم.
که عموم من رو روی تخت روی شکم خوابوند و از پشت سعی می کرد که بکنه توی کونم در این روش از یه جهت کیرش کامل تو کونم نمی رفت از یه جهت هم باید وزنش رو تحمل می کردم . شانش اوردم که به خاطر دلیل اول عموم از ادامه کار منصرف شد.
بعد من روی لبه تخت به حالت چهار دست و پا شدم و اون از تخت رفت پایین و در حالی که ایستاده بود کیرش رو از پشت کرد توی کونم و با شدت عقب و جلو می رفت!
حالا کاملآ کل بدنش خیس خیس بود و ضرباتی که به من میزد کل بدنم رو می لرزوند و گاهی هم چنگ محکم فشار می داد ولی چیزی که مهم بود حس تازه ای بود که من داشتم و هیچ وقت انقدر لذت نمی بردم و هر لحظه به این لذت اضافه می شد.
که احساس کردم اون کیرش رو که تو کونم نگه داشت و حس کردم چیزی توم خالی شد.
عموم روی تخت افتاد و منم خواستم همین کار رو بکنم که یاد کتری برقی افتادم که هنوز به برق بود .

حالا می دونم که اون مزه خاص کیر و این ارضا شدن دیر عموم برا چی بود.
از این به بعد هر موقع کیر طرفم مزه لیدوکائین و … میدهد می دونم که سکسم بیشتر از حالت عادی طول خواهد کشید!!!

دیدگاه بسته شده است